مهناز بیات کمیتکی؛ مهدی بالوی؛ رقیه عسکرزاده مزرعه
چکیده
انسان، موجودی عقلبنیاد، خودآئین و در نتیجه ارزشمند است که تنها به صِرف انسان بودن و نه برخورداری از ویژگی خاص یا موقعیت ممتاز، از پارهای استحقاقات ذیل عنوان حقوق بشر برخوردار میگردد. حقهای بشری، حقادعاهایی فراتأسیسی، غیر قابل سلب، اسقاط و انتقال بوده و از این رو، نقش دولتها در رابطه با آنها، نقشی صرفاً اعلامی است. با ...
بیشتر
انسان، موجودی عقلبنیاد، خودآئین و در نتیجه ارزشمند است که تنها به صِرف انسان بودن و نه برخورداری از ویژگی خاص یا موقعیت ممتاز، از پارهای استحقاقات ذیل عنوان حقوق بشر برخوردار میگردد. حقهای بشری، حقادعاهایی فراتأسیسی، غیر قابل سلب، اسقاط و انتقال بوده و از این رو، نقش دولتها در رابطه با آنها، نقشی صرفاً اعلامی است. با این همه، نیاز انسانها به تعامل دائمی با یکدیگر برای تأمین نیازهای خویش از یک سو، و واقعیت بروز تعارضات پیدرپی در روابط بینالانسانی از دیگر سو، موجب میشود تا بقاء در صحنه منازعهآمیز ارادههای بشری، مستلزم برخورداری از حمایت قدرت عالی سیاسی باشد. بر این اساس، افراد با صرفنظر کردن از بخشی از حقوق طبیعی خویش در چارچوب پیمان مؤسس، جامعه مدنی را پایهگذاری نموده و دولت را میآفرینند. افرادی که به این نحو اقدام به تأسیس دولت میکنند، شهروند قلمداد گردیده و از پارهای حقهای مدنی و سیاسی در محدوده جغرافیایی مشخص بهرهمند میگردند. بنابراین از منظر مبانی موجههساز حقوق بشر که در ادبیات دینی ما نیز مورد تاکید است ، شهروندی، خود یک حق بنیادین بوده و فراتر از آن، پیششرط برخوردای از تمامی حقهای انسانی است.