نوع مقاله : علمی و پژوهشی
نویسنده
استادیار، گروه حقوق خصوصی و اقتصادی، دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دانشگاه علامه طباطبایی، تهران، ایران.
چکیده
تازه های تحقیق
در گذر از آستانه و رسیدن به توسعه در ایران یکی از مهمترین اقدماتی که باید انجام شود اصلاح سازمان قضاوتی و در سر آن دیوانعالی کشور است. در حقیقت یکی از بزرگترین موانع ایران در راه رسیدن به توسعه نظام حقوقی ما ساختار کنونی دیوانعالی است. دیوان که باید نهاد تضمین کننده برابری اشخاص در برابر قانون و ایجاد تفسیر واحد از قانون باشد و در عین حال مسیر نظام قضایی را تعیین کند تا کیفیت زندگی در جامعه ارتقاء یابد و زمینه ساز توسعه در همه ابعاد و قوام بخش استحکام ملی باشد خود ایجاد کننده رویهها و تفسیرهای متناقض و متهافت در نظام حقوقی است. به قول مولانا دیوانعالی چون شعلهای است که دودش ز نورش بیشتر بوده است. دیوانعالی کشور در ایران برای یک نظام اقتصادی کشاورزی محور بخور و نمیر میتواند کارایی داشته باشد اما برای یک جامعه مبتنی بر قابلیت پیش بینی رفتارها و اقتصاد صنعتی محور بیگمان مانع توسعه جامعه است و چنانکه تاکنون بوده است. در حقیقت کثرت شعب بدون هماهنگی معنایی و هنجاری، دیوان عالی کشور ایران را به نهادی با رویکرد تولید «نظم پراکندهساز» بدل ساخته و نظام حقوقی ایران را با پدیدهای که میتوان آن را «بیماری خودایمنی نهادی» نامید مواجه کرده است؛ جایی که نهاد وحدتبخش خود به منشاء پراکندگی بدل میشود و نهتنها بر وحدت حقوقی نمیافزاید، بلکه به تشتت رویه و گسترش اختلافات قبلی میانجامد یا تعمیق میبخشد.
یافتههای این پژوهش نشان میدهد که راز توفیق دیوانعالی کشور در نظامهای حقوقی پیشرو نه فقط در بهرهگیری از تجربه و نصاب قضات برجسته یا صرف انباشت رویهها، بلکه در نسبت سازگاری هدف و ساختار و مرکزیتبخشی به سرمایه نمادین وحدت خلاصه میشود. ساختار باید در خدمت معنا و هویت نهادی باشد و توسعه شعب یا تکرار فرایندهای غیرتخصصی، به هیچوجه تراکم سرمایه نمادین و انسجام هنجاری را تضمین نمیکند. ساختار فعلی دیوانعالی کشور ایران، که به شکل بیضابطهای افزایش شعب را تجربه کرده، مسئولیتی در قبال حفظ انسجام و مرکزیت وحدت را ایفا نمیکند.
الگوگیری از نظامهای مورد مطالعه نشان میدهد که مسیر کارآمدسازی باید با کاهش شعب و ساختارمندکردن ترکیب قضات، تفکیک هیأتهای وحدت رویه حقوقی و کیفری و حذف هیات عمومی اصراری و تشکیل کمیسیونهای تخصصی مشورتی در جهت شناسایی پروندههای دارای بار ملی و اهمیت بالا آغاز گردد.بنابراین، بازسازی ساختاری دیوانعالی کشور باید با محوریت تبیین دقیق رسالت وحدتبخشی، تخصصگرایی، تمرکز ساختاری و نهادینهسازی مشورت علمی پیگیری شود. توجه به این نکته ضروری است که شرط لازم و کافی توسعه نظام حقوقی، بنیانگذاری ساختاری است که در آن آرا و تفاسیر، نه بر مبنای کثرت شعب و رویههای جزیرهای بلکه بر بنیاد وحدت منبعث از مرکزیت نمادین و هنجاری تکوین یابد. توسعه ایران معاصر در گرو تبلور چنین ساختاری است.
کلیدواژهها
موضوعات
عنوان مقاله [English]
نویسنده [English]
The Supreme Court occupies a significant, sensitive, and influential position within legal systems. As a judicial institution, it has the potential to bring about far-reaching developments in Iranian law. When properly designed in accordance with established institutional and legal criteria, the Supreme Court can, alongside legislation, play a critical role in securing the coherence and unity of the legal system. Disconnected elements cannot constitute a coherent legal system; accordingly, in modern legal orders, the Supreme Court serves, among other functions, to reduce divergences in judicial interpretation and to shape the legal trajectory of the country. Because institutional structure shapes institutional behavior, the structure of the Supreme Court influences the legal conduct of actors within the legal system. In other jurisdictions, the institutional structure of the Supreme Court has generally been designed in accordance with the purposes underlying its establishment. In Iran, however, the current structure of the Supreme Court has not only failed to achieve the objective of promoting coherence within a fragmented and dispersed legal system but has itself contributed to the emergence and perpetuation of divergent judicial practices. Consequently, substantive legal reform is unlikely to achieve its intended objectives without a corresponding reform of the existing structure of the Supreme Court of Iran. Employing a descriptive-analytical method, this article first examines the purposes underlying the establishment of the Supreme Courts of the United States, France, and Germany and then analyzes the institutional structures developed in those jurisdictions in light of those purposes. It subsequently examines the divergence between the intended purpose and institutional structure of the Supreme Court of Iran and their development since 1928, and puts forward proposals for reforming the Court’s institutional structure.
کلیدواژهها [English]
ارسال نظر در مورد این مقاله