نوع مقاله: علمی و پژوهشی

نویسندگان

1 استادیار فقه و مبانی حقوق اسلامی دانشگاه امام حسین (ع)

2 دانشیار حقوق خصوصی دانشگاه علامه طباطبائی

3 دانشجوی دکتری حقوق خصوصی دانشگاه علامه طباطبائی

چکیده

نسبت شناسی حقوق و اخلاق یکی از مسائل پر دامنه در مباحث فلسفی حقوق می­باشد. تاریخ تئوری حقوقی در غرب شاهد این مدعاست به گونه ای که نظریات حقوق طبیعی، اثبات گرایی حقوقی، نظریه تاریخی حقوق، رویکردهای انتقادی حقوق و ... هر یک به نوعی موضعی مشخص نسبت به تفکیک، وحدت یا تعامل قواعد حقوقی با هنجارهای اخلاقی ارائه کرده اند. هدف مقاله تبیین رابطه غایی حقوق با اخلاق است که به روش توصیفی تحلیلی انجام گرفته و از مطالعات تطبیقی فلسفه حقوق نیز بهره گرفته شده است. حقوق و اخلاق هر یک نظامی هنجاری ناظر به رفتار انسان ارائه می دهند که بر خلاف رویکردهای تفکیکی و اتحادی، در تعامل با یکدیگر می باشند؛ قواعد حقوقی مبتنی بر منطق ادراک اعتباریات عملی در راستای تأمین غایات و مصالح انسان اعتبار می­یابند و از آنجا که مصالح اخلاقی تأمین کننده بخشی از  نیازها و مصالح انسان می باشد می تواند غایت قاعده حقوقی یا منشأ اعتبار آن قرار گیرد. البته این دیدگاه بدان معنا نیست که ضرورتاً باید جملگی قواعد و غایات اخلاقی به قاعده حقوقی تبدیل شوند بلکه به این معناست که در اعتبار قواعد حقوقی ناگزیر باید غایات اخلاقی در نظر گرفته شوند.

تازه های تحقیق

یکی از دلایلِ گذار از پوزیتیویسم حقوقیِ محض و اقبال مجدد به تئوری حقوق طبیعی در قرن بیستم را باید در موضع این جریان حقوقی نسبت به تفکیک حقوق از اخلاق دانست. برخی مانند هانس کلسن با ارائه «تئوری حقوقی محض» بر این عقیده بودند که حقوق را باید فارغ از از هر دانش دیگری مانند اخلاق و الهیات بررسی نمود، و در تحلیل حقوق نیز، صرفاً باید به «نظریه قواعد» به معنای ملتزم بود؛ چون در این رویکرد، فرایند وضع قاعده حقوقی در تحلیل ارتباط درونیِ این قواعد توجیه می­شود. در الگوی «قواعد اساسی و عادی» کلسن و همچنین الگوی «قواعد اولیه و ثانویه» هارت، قاعده حقوقی صرفاً محصول ارتباط درونی قواعد حقوقیِ اثباتی با همدیگر می­باشد و قواعد و ارزش­هایی برتر - نه در اعتباربخشی به قواعد حقوقی موضوعه و نه در تفسیر آنها - دخالتی ندارند. در مقابل، نظریه وحدت حقوق و اخلاق متأثر از مکتب حقوق طبیعی اگرچه پیشینه­ای به قدمت تئوری حقوق طبیعی دارد در عصر حاضر نیز در آراء فیلسوفان حقوقی مانند جان فنیس قابل مشاهده است. در این رویکرد، ارزش­های اخلاقی در ایجاد محتوای قاعده حقوقی نقش­آفرین هستند و هر قاعده حقوقیِ مغایر با محتوای اخلاق را نامعتبر تلقی می­کند. در حقوق اسلامی نیز می­توان پذیرفت اگرچه حقوق و اخلاق هر یک نظام ارزشی متمایزی ارائه می­دهند، با این وجود، با یکدیگر تعامل نزدیک دارند.؛ به­گونه­ای که مصالح اخلاقی می­تواند غایت قاعده حقوقی به شمار آید.

در این تحقیق تلاش شد رابطه ابتنایی حقوق و اخلاق با تمسک به علت غایی و در پرتو  نظریه ادراکات اعتباری تبیین شود. بر این اساس، قواعد حقوقی اگرچه ماهیت اعتباری دارند اما در عین حال، بر اساس غایات و مصالح حقیقی وضع می­شوند. به­علاوه، از آنجا که مصالح اخلاقی افراد و اجتماع نیز بخشی از مصالح حقیقی را تشکیل می­دهند می­توان چنین استدلال کرد که مصالح اخلاقی می­تواند به عنوان غایات قواعد حقوقی، منشأ اعتبار این قواعد باشند. از طرفی، این رویکرد، مبناانگاریِ اخلاق در نسبت با قواعد حقوقی را توجیه می­کند؛ اگرچه نیک پیداست اخلاق و قواعد اخلاقی در قالب منبع حقوق نیز نقش­آفرینی می­کنند. این الگو، به صورت کاربردی نیز می­تواند در فرایند وضع، اجرا و تفسیر قواعد حقوقی مورد استفاده قانونگذار و مجریان قانون قرار گیرد؛ چه، قانون­گذار اهداف و آثار اخلاقیِ قانون را در فرایند وضع قوانین دخالت می­دهد و در مقام تفسیر نیز بهترین تفسیری که تأمین­کننده مصالح اخلاقی باشد را مورد اعتنا قرار می­دهد و آن را به­عنوان معیار و ملاک می­پذیرد. از سوی دیگر، دادرسان در صدور احکام دادگاه­ها هم در موارد مواجهه با خلأ قانونی و هم در جایگاه تفسیر قوانین، به مصالح اخلاقی و آثار اجتماعی آن توجه دارند.

کلیدواژه‌ها

عنوان مقاله [English]

The Ethical intended purpose of Legal Rule: Comparative Approach in the Western and Islamic Theories of Law

نویسندگان [English]

  • SHaban Haghparast 1
  • koroosh kaviani 2
  • hamed kahvand 3

چکیده [English]

Recognition of the relationship between law and ethics is one of the most complex issues in philosophy of law. The history of legal theories in the West is a good evidence of this claim, in such a way that theories of natural law, positivism, historical theory of law, critical studies of law, each have a certain position in relation to the separation, unification or interaction of legal rules and moral norms. The purpose of this article is to explain the ultimate relationship between moral and law, which has been done by a descriptive-analytic method, and also a comparative study of legal philosophy. Law and ethics provide normative systems, in respect to the human behavior, interacting with each other. Legal rules are, on the basis of practical logic, provided to meet human needs and interests, and since ethics are part of the human needs and interests, it can be the ultimate goal of a legal principle or source of its validity. It does mean that imperatively all ethical rules and norms be converted into legal rules, but ethical ends must be considered in the validity of legal rules.

کلیدواژه‌ها [English]

  • Legal rule
  • Ethical purpose
  • ultimate cause
  • legal validity

  1. ابدالی، مهرداد، ۱۳۸۸ش، درآمدی بر فلسفه حقوق و نظریه­های حقوقی، چ1، تهران، مجد.
  2. بادینی، حسن، 1392ش، نقش انصاف در مسئولیت مدنی، پژوهش­های حقوق تطبیقی، ش3.
  3. تروپه، میشل، 1386ش، فلسفه حقوق، ترجمه مرتضی کلانتریان، چ1، تهران، آگه.
  4. حکمت­نیا، محمود، 1384ش، مروری بر حقوق اخلاقی مالکیت فکری و مبانی اعتبار آن، فقه و حقوق، ش5.
  5. دانش‌پژوه، مصطفی، ۱۳۹۰ش، مقدمه علم حقوق، چ3، قم، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه.
  6. دل وکیو، جورجو، 1386ش،  فلسفه حقوق، ترجمه جواد واحدی، چ2، تهران، دادگستر.
  7. دورکین، رونالد، 1378ش، حقوق و اخلاق، ترجمه محمد راسخ، تحقیقات حقوقی، ش25و26.
  8. رز، ژوزف، 1394ش، مفهوم نظام حقوقی؛ درآمدی بر نظریه نظام حقوقی، ترجمه علی­اکبر سیاپوش، چ2، تهران، نشر دانش.
  9. ریموند، وکس، 1389ش،  فلسفه حقوق، ترجمه باقر انصاری، چ1، تهران، جاودانه.
  10. سوزنچی، حسین، 1390ش، معنا، امکان و راهکارهای تحقق علم دینی، تهران، پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری.
  11. صفایی، حسین؛ رحیمی، حبیب­الله، 1389ش، مسئولیت مدنی؛ الزامات خارج از قرارداد، چ3، تهران، سمت.
  12. طباطبایی، محمدحسین، 1392ش، اصول فلسفه و روش رئالیسم، چ17، تهران، صدرا.
  13. ــــــــــــــــــــــــــــ، 1390ش، نهایه­الحکمه، چ5، قم، انتشارات اسلامی.
  14. ــــــــــــــــــــــــــــ، 1374ش، ترجمه المیزان، چ5، قم، انتشارات اسلامی.
  15. کاتوزیان، امیرناصر، 1386ش، الزام­های خارج از قرارداد، تهران، دانشگاه تهران.
  16. ــــــــــــــــــــــــــــ، 1377ش، فلسفه حقوق، چ1، تهران، شرکت سهامی انتشار.
  17. ــــــــــــــــــــــــــــ، 1385ش، قانون مدنی در نظم حقوقی کنونی، تهران، میزان.
  18. ــــــــــــــــــــــــــــ،1382ش، وصیت در حقوق مدنی ایران، نشر دانشگاه تهران.
  19. کرمانی، طوبی، 1390ش، فلسفه اخلاق متعالیه؛ جایگاه ملاصدرا در میان علمای اخلاق، خردنامه صدرا، ش66.
  20. کلی ، جان موریس، 1382ش، تاریخ مختصر تئوری حقوقی در غرب، ترجمه محمد راسخ، چ1، تهران، طرح نو.
  21. محقق داماد، مصطفی، 1389ش، قواعد فقه بخش مدنی، چ26، تهران، نشر علوم اسلامی.
  22. مصباح یزدی، محمدتقی، 1377ش، آموزش فلسفه، چ1، تهران، سازمان تبلیغات اسلامی.
  23. ـــــــــــــــــــــــــــــــ، 1384ش، فلسفه اخلاق، چ1، تهران، نشر و چاپ بین­الملل.
  24. مطهری، مرتضی،۱۳۷۷ش، مجموعه آثار، تهران، صدرا.
  25. ـــــــــــــــــــــــــــــــ، 1390ش، یادداشت­های استاد مطهری، چ4، تهران،  صدرا.
  26. هربرت، هارت، 1388ش، آزادی، اخلاق، قانون، ترجمه محمد راسخ، چ1، تهران، طرح نو.
  27. ـــــــــــــــــــ، 1390ش، مفهوم قانون، ترجمه محمد راسخ،  تهران، نی.
    1. Aquinas, Thomas. (1947). Summa Theologica, New York, Benziger Bros, 1st Ed.
    2. Bentham, Jeremy. (1789). an Introduction to the Principles of Morals and Legislation, Oxford, Clarendon Press, 1st Ed.
    3. Bix, Braian. (2004). Natural Law, Oxford, The Modern Tradition, 1st Ed.
    4. Bodenheimer, Edgar. (1967). Jurisprudence: The philosophy and Method of Law, Cambridge, Harvard University, 1st Ed.
    5. Dworkin, Ronald. (2003). Law as Interpretation, in Philosophy of Law and Legal Theory, Oxford, Blackwell. 1st Ed.
    6. ______________. (1967). The Model of Rules, The University of Chicago Law.
    7. Finnis, John. (2011). Natural Law and Natural Rights. Oxford, Oxford University Press, 2th Ed.
    8. ______________. (1983). Fundamentals of Ethics, Oxford, Clarendon Press, 1st Ed.
    9. ______________. (1990), Natural Law and Legal Reasoning, in Philosophy of Law, Notre Dame Law School, 1st Ed.
    10. Fuller, L. Lon. (1969), the Morality of Law, Yale University, Yale University Press, 1st Ed.
    11. Hart, Herbert. (1983), Positivism and Separation of Law and Morales, Oxford, Oxford University Press, 2th Ed.
    12. Horward Davies and David Holdcroft. (1991). Jurisprudence: Text and Commentary, Butterworths Law, 1st Ed.
    13. Kelsen, Hans. (1983). What Is Justice?, University of California.
    14. Tebbit, Mark. (2006). Philosophy of Law, New York, Routledge,2th Ed.

CAPTCHA Image